بی تو ...

 

چرا نمی گذرد نازنین زمان بی تو

شکسته چرخ فلک هم در آسمان بی تو؟

نه دیگر از دل خود انتظار دارم من

به انتظار چه باشد چو دیگران بی تو

بهار با تو برایم همیشگی می شد

خزیده در همه باغها خزان بی تو

ببین که گریه من از غمت روانی شد

که ذوب می کند اری تن و روان بی تو

دلم به کاه و فراقت به کوه می ماند

نگاه کن که شده کوه کهکشان بی تو

 

 

 

 

/ 9 نظر / 28 بازدید
ملیحه

هنوز هم كه هنوز است عاشق ماهم ولي بدون تو مهتاب را نمي خواهم سلام... روز قشنگي ست... دوستت دارم چفدرعاشق اين جمله هاي كوتاهم

مهرداد

سلام شاعر عیدتان مبارک برای چندباره خواندن شعرها بر می گردم شاد باشین به امید روزهای بهتر[گل]

محمد بهبودی نیا

سلام شاعر ممنون ازین که سر زدی با احترام لینک شدید شاعر باشی و ماندگار[گل]

نگار

سلام ممنون از حضورت[گل]

فرناز

سلامی گرم و دوباره خدمت شما فرناز هستم به کمک شما دوستان توانستم در شعر سپید قوی شوم منتظرحضور سبزتون هستم درود بر شما شاعر [بدرود] شعره جدیئمو گذاشتم در اولین سطر ممنون میشم بیایید و نقدش کنید منتظر هستم فرناز

درود بر مهندس پروین عزیز ، چقدر روان و رقیق و صمیمی و آشنا ... ولی این مصراع را نمی فهمم : ببین که گریه ی من از غمت روانی شد .... یا : نگاه کن که شده کوه کهکشان بی تو

محمود برکچی

افق های تازه ای در شعرت پیدا شده *. تبریک . یواش یواش زبان خودت را پیدا کرده ای . این را باید به فال نیک گرفت . شاعری دیگر در راه است شعری تازه ....

ثریا صفری

سلام از این که به وبلاگ من سر زدید خوشحالم منتظر نظرات شما هستم. با سپاس فراوان